همین الان با دیدن میزان ریزش موهام وحشت کردم.... برای تمام آدمایی که تونستن این مدت روحیه خودشون رو حفظ کنن خوشحالم من که نتونستم.... تازه داشتم با اتفاقات انتقالیم کنار میاومدم... با سردردهای موروثی از جریانات اداری.... بغض امروزم رو استوری استاد مصطفی تبریزی شکست.... از این که برنامههای آموزش تو این چندین سال فاقد اولویت و اهمیت بوده تا ابد بخاطرش غصه خواهم خورد.... خیلی وقت بود صدای یاس رو نشنیده بودم لازم بود انگار.... این چند روز توی بلاگ، وبلاگهای قشنگی رو پیدا کردم.... خیلی از بچهها برای دههی نود هستن یعنی بیان رو اون موقع شروع کردن... یعنی دههی بعدی هم میتونیم که دور هم جمع بشیم؟