چقدر معلمان قشنگی داریم.... با شوق دارم نگاهشون میکنم.... قبلا از این طیف تنفر داشتم نه همشون ولی از خیلیهاشون.... این روزها بخاطر رتبهبندی سرمون شلوغ هست.... من وسط هیاهوی مدارکی که مورد نیازه یهو محو حضورشون میشم.... دیروز معلم ریاضی دبیرستانمون رو دیدم. امروز هم معلم فارسی دوران راهنماییمون رو دیدم. وقتی داشت قدم برمیداشت پرواز کردم به همون دورانی که واسمون شعر میخوند بیشتر از سیزده سال گذشته ..... هیچوقت معلمی آرزوی من نبود موندن در چهارچوب کلاس واسم اذیت کننده بود تصور این که کل عمر بمونم توی مدرسه سخت بود واسهی من..... امروز یکی از همکاران یهو پرسید تا کی میخوای اداره بمونی؟ چرا خودت رو داری اینجا حیف میکنی؟ من ولی هنوز نمیتونم به مدرسه برگردم .... هنوز نمیتونم کنار بیام با خیلی اتفاقات.... کاش تموم بشه همش 🩵