۹ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

اعلامیه

نظرات رو از دیروز نتونستم تایید کنم دستم به تاییدش نمی‌رفت ولی تک تکش رو خوندم💫

آخرین باری که حتی لبخند زدم هم یادم نیست چه برسه به شنیدن صدای قهقه‌هایم.... داشتم به اعلامیه‌ام فکر می‌کردم کاش میشد به صورت رسمی مرگم رو اعلام می‌کردم.... هیچوقت گروگان نبودم و هیچ علمی برای سپری کردنش ندارم.... من مدیر آموزگار بودم و به یک‌باره چهار ماه پیش تصمیم گرفتم در هیچ مدرسه و کلاس درسی حضور پیدا نکنم چون نمی‌تونستم بی تفاوت باشم نسبتا به مواردی که نمیشه اینجا گفت.... بودن در دنیای بچه‌ها دیگه کار من نبود من متنفر شده بودم از دیدن تسبیح در دستان کسی که با آگاهی کامل شرایط رو برای من دشوار کرده بود و تا لحظه‌های آخر هم دست از ظلم علیه من برنداشت .... و امیدوارم یه روز دوباره شرایط به‌گونه‌ای باشه که با افتخار برگردم پیش بچه‌ها و دوباره خانم مدیر و خانم معلم صدا زده بشم ....

  • هانیه اردیبهشتی
  • شنبه ۲۸ دی ۰۴

برای ثبت در تاریخ

فرستادن پیام ممکن شده و یکی یکی به دوستام پیام می‌دم... از رنج اجباری که توی این چند روز قسمتم شده میگم و ایموجی 😭😭 میزارم.... ما در حسرت نفس‌های عمیق و کامل هم موندیم... ما خود دردیم... بهشون میگم تنها نیستن و مراقب خودشون باشند.... بیزارم از دردی که این موقع شب به سراغم اومده و خواب رو حرومم کرده... بلاگ‌های به روز شده و محتواهاشون باعث تعجبم شده... 

  • هانیه اردیبهشتی
  • شنبه ۲۸ دی ۰۴

خبر خوب

این روزها چه خبری شنیدید که بغض و اندوه شما رو به لبخند تبدیل کرده باشه؟ اتفاق خوبی که برای اطرافیان و خودتون رخ داده چی بوده؟

  • هانیه اردیبهشتی
  • جمعه ۲۷ دی ۰۴

مرگ خورشید

خورشید مرده بود
خورشید مرده بود و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت
آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق‌های خود
با
لکه درشت سیاهی
تصویر می‌نمودند
مردم
گروه ساقط مردم
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسد هاشان
از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند
و میل دردناک جنایت
در دستهایشان متورم می‌شد
گاهی جرقه ای جرقه ناچیزی
این اجتماع ساکت بی جان را
یکباره از
درون متلاشی می‌کرد

شعر از فروغ فرخزاد

  • هانیه اردیبهشتی
  • پنجشنبه ۲۶ دی ۰۴

آن‌ها غریق وحشت خود بودند...

آنگاه

خورشید سرد شد

و برکت از زمین‌ها رفت

 

و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند

و ماهیان به دریاها خشکیدند

و خاک مردگانش را

زان پس به خود نپذیرفت

شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ

مانند یک تصور مشکوک

پیوسته در تراکم و طغیان بود

و راه‌ها ادامهٔ خود را

در تیرگی رها کردند

 

دیگر کسی به عشق نیندیشید

دیگر کسی به فتح نیندیشید

و هیچکس

دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید

شعر آیه‌های زمینی از فروغ فرخزاد

  • هانیه اردیبهشتی
  • پنجشنبه ۲۶ دی ۰۴

اختلال بلاگ

اینجا برای شما هم کند شده؟ به زور باز میشه

بلاگ اسکای هم فعاله بچه ها 

مراقب خودتون باشید هر جا که هستید.

  • هانیه اردیبهشتی
  • چهارشنبه ۲۵ دی ۰۴

بدتر از این هم شد

هر بار که هر اتفاقی رخ داد در سال‌های مختلف گفتیم از این مرحله هم رد شدیم... مراحل ناباوری که تجربش کرده بودیم در برابر این چند روزی که زنده بودیم هیچ بوده...... قسمت آخر گات رو خیلی قضاوت کردیم... کلی نقد بهش داشتیم ولی حس می‌کنم بهترین پایان رو داشت....

  • هانیه اردیبهشتی
  • چهارشنبه ۲۵ دی ۰۴

تاریخ درست نیست

این وسط چرا تاریخ بیان اشتباهه؟

حوصلم سر رفتهsad

 

  • هانیه اردیبهشتی
  • دوشنبه ۲۳ دی ۰۴

ناباورانه

خدای من باورم نمیشه... آخرین باری که اینجا نوشتم ترم دو بودم.... و الان؟ هشت سال سابقه کاری دارمsurprise نه کرونا و نه اتفاقات بعد اون هیچوقت باعث نشد اینجا بنویسم.... ولی الان؟ هیچی قابل توصیف نیست.... هیچی.... ولی اگه روزی دوباره گذرم به اینجا افتاد.... اشک‌ها خواهم ریخت برای تک تک هم وطنان عزیزم.... 

شما رو نمیدونم ولی من خیلی وفته که دلیلی برای بقا ندارم.... یه روز خوب رو شاید من نبینم ولی قطعا حتی یک نفر هم اگه ببینه کافی خواهد بود....heart

  • هانیه اردیبهشتی
  • دوشنبه ۲۳ دی ۰۴
شروعی دوباره تو دنیای بلاگ
هانیه ام یه دختر اردیبهشتی
یه دانشجو معلم بودم ورودی 96....
الان معلمم